حسين بن حسن خوارزمي
47
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
فصل پنجم در بيان ولايت و نبوّت و رسالت چون اسماى إلهى به حسب خصوصياتى كه در « حضرت علمى » دارند هريك اقتضاى آن مىكند كه در خارج به صورتى مخصوص ظاهر گردد . پس به ضرورت تكثّر در خارج لازم مىآيد و چون هريك از اسما طلب ظهور خود و طلب سلطنت و احكام خود مىكنند لاجرم ميان اعيان خارجى نزاع و تخاصم واقع مىشود به سبب احتجاب هر عينى از اعيان خارجى از اسمى كه ظاهر مىشود در غير او . پس احتياج مىافتد به مظهرى حاكم عادل كه حكم كند ميان ايشان و نگاه دارد نظام عالم را در دنيا و آخرت ، و حكم كند ميان اسماء نيز به عدالت ، تا هر اسمى را از اسما به كمال او رساند ظاهرا و باطنا . و آن حاكم عادل نبىّ حقيقى است و قطب ازلى اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا كه « حقيقت محمّديه » عبارت از اوست چنان كه بدان اشارت فرمود كه « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » يعنى بين العلم و الجسم . و امّا حاكم عادل در ميان مظاهر دون الأسماء نبيّى باشد كه نبوّت او بعد از ظهور او حاصل شود و او نايب باشد از نبيّ حقيقى پس « نبى » آن باشد كه فرستاده شود به خلق از براى هدايت و ارشاد ايشان به كمالى كه مقدّر است به حسب استعداد اعيان ايشان را « 1 » . و نبيّ فعيل باشد به معنى فاعل ، يا به معنى مفعول ، يعنى به معنى مخبر از حق تعالى بندگان او را ؛ يا به معنى آنكه او را حق تعالى اخبار كرده است از غيب .
--> ( 1 ) - در اين معنى شيخ عطّار در منطق الطير چه نيكو سروده است : سير هركس تا كمال او بود * قرب هركس قدر حال او بود گر بپرد پشه چندانى كه هست * كى كمال صرصرش آيد بدست لاجرم چون مختلف افتاد سير * همروش هرگز نگردد هيچ طير